آغاز
مدتیه میخواستم برا پسرم وبلاگ درست کنم اما همیشه فکر میکردم دیر شده .امروز گفتم هنوز دیر نشده و شروع کردم علی من ١٧ تیر سال ٨٨ به دنیا آمد . این وبلاگ هم عکسای گل پسرمه . ...
عکسای علی جون
سواري كردن علي در خوان
از راست به چپ دايي - فاطمه - راننده - علي جونم ...
چند نكته
داستان نماز صبح و مردی که وارد مسجد نمیشد مردي صبح زود از خواب بيدار شد تا نمازش را در مسجد بخواند. لباس پوشيد و راهي مسجد شد. در راه مسجد، مرد به زمين خورد و لباسهايش کثيف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. مرد لباسهايش را عوض کرد و دوباره راهي خانه خدا شد. در راه مسجد و در همان نقطه مجدداً به زمين خورد! او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. يک بار ديگر لباسهايش را تعویض کرد و راهي مسجد شد. در راه مسجد، با مردي که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسيد. مرد پاسخ داد: (( من ديدم شما در راه مسجید دو بار به زمين افتاديد.))، به خاطر همین چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. ...
جشن دانش
چهارشنبه چهارم بهمن ماه مراسم تجلیل از همکاران و فرزندان برگزار شد . شانس ما علی آقای ما خواب بود و در عکسا غایب هست . اینم چند عکس از پرهام جون و علی آقا پسر همکارم ...
طبیعت برفی
امروز برای اولین بار برف اومد.... دیشب هنوز علی به من میگفت : مامان من برفو خیلی دوست دارم ...که آخر شب برف گرفت .خدارا شکر... بقیه عکسا در ادامه مطلب ...
علي دكتر ميشه
خاله ميترا برا پسرم ابزار پزشكي خريده .دستش درد نكنه.با اونا ازش عكس گرفتم. ببينيم خاله ميترا بازم ممنونم ...













